تبليغاتX
آفـرينــه

شاید شما هم مانند من بعد از دیدن این اطلاعیه ُ در مورد معنای بعضی واژه ها از جمله جایزه و هدیه و . . . دچار ابهام و اشکال و دوگانگی فرهنگی و اخلاقی و از این جور بحران های هویتی و اقتصادی بشید .

شایدم نشدید و مثل اقتصاد ایران در بحران اقتصادی جهان ، بهشتی بودید در میان جهنم . . .

 



+ نوشته شده توسط محسن در دوشنبه بیست و دوم مهر 1387 و ساعت 9:46 بعد از ظهر |

اين يوسفِ پيامبر است ؟

چند روز پيش - مثل هميشه - به شکل اتفاقي در برابر امواج شبکه ي اول تلويزيون دولتي ايران قرارگرفته بودم . اين اتفاق خارق العاده همزمان شده بود با پخش سريال حضرت يوسف .

سريالي که تاکنون تنها بخش هاي بسيار گذرا از آن را ديده بودم و بيشتر در مورد آن شنيده بودم .

اما با اين حال شايد بشود گفت به هيجان انگيزترين بخش داستان رسيده بودم : اوج تقلاي زليخا براي دست يابي به يوسف .

داستان شروع شد و رخدادها و گفت وگو ها از نزديک شدن به حادثه ي موعود حکايت داشت . کنجکاو شدم ببينم کارگردان چگونه اين بخش را از سر خواهد گذراند و تلاش زليخا براي برقراري رابطه ي جنسي با يوسف را چگونه به تصوير خواهد کشيد . آن هم در تلويزيون کشوري که در پرده پوشي مسايل جنسي بي نظير است .

يوسف به خلوت زليخا گام مي گذارد . به ياري ديالوگ هاي مبهم و اشاره هاي غير مستقيم سرانجام يکي از جنسي ترين سکانس هاس تاريخ تلويزيون جمهوري اسلامي به پايان مي رسد . آن هم سکانسي که همه از آغاز و پايان آن باخبر بودند و فرق چنداني نمي کرد که بازيگر نقش زليخا و بازيگر نقش يوسف در آن خلوت چه به يکديگر مي گفتند .

اما حرف من و اشکال من به اين نيست .

موضوع سخن اشکال ديالوگ هاي خنده دار يا بازي ضعيف بازيگران نيست .

يا نمي خواهم در مورد اين بحث کنم چرا عزيز مصر - که نمي دانم در اين سريال چه اسمي داشت - به هنگام آگاهي از خيانت همسر  آن چنان با آرامش برخورد مي کند که نمونه هاي آن در بين افراد عادی ساکن خاورميانه نيز نادر است .

پرسش اين است آيا شخصيت حضرت يوسف به خيال پردازي هاي ما نياز دارد ؟

يا بهتر بگويم قصه اي که قران آن را احسن القصص مي خواند دقيقاً چه نيازي به تحريف ها ، اغراق ها و دروغ پردازي هاي ما دارد ؟

آيا اين داستان آن اندازه شأن و جذابيت ندارد که بايد با افزودن علايم محيرالعقول بر جذابيت آن افزود ؟

اگر اين طور نيست بگوييد حرف زدن کودک در دفاع از يوسف از کجا آمده است ؟

من مخالف به کار بردن خلاقيت هاي کارگردان يا نويسندگان در پرداخت داستان نيستم .

مخالفتي استفاده از هوش و ابتکار ، سليقه و تجربه آنان در مسير ساخت ندارم .

اما بايد ديد اين سليقه و ابتکار در چه مسيري به کار برده مي شود .

آيا اين همه ابتکار و هوش سرشار در جهت منطقي تر کردن ، ابهام زدايي و قابل پذيرش تر کردن داستان به کار رفته؟ به گونه استفاده شده که ضمن جذاب بودن ، فهم بيننده از داستان و شخصيت و عظمت حضرت يوسف بيشتر شود ؟

يا اصلاً اين داستان چه رابطه اي با واقعيت برقرار مي کند ؟ برداشت آزاد نويسنده و کارگردان از زندگي يوسف پيامبر است يا قرار است بر اساس منابع مستدل پيش برود ؟

در هر صورت بايد توضيح داده شود اين اتفاقات عجيب از لابلاي کدام تفسير و تعبير به ذهن سازندگان اين اثر پرهزينه رسيده است . يا اينکه يوسف از گريه ي کودکي پي به درپيش بودن حادثه اي شوم مي برد ؛ چه ارزشي به يوسف پيامبر مي دهد .

چه الزامي به وارد کردن خرافات و اعمال و حوادث ماورايي و غيرمنطقي به داستان است ؟ هر چند اين سياق مرض مسري اغلب مجموعه هاي تلويزيون است . اما دست کم در اين يک مورد بايد توجه مي شد که اين داستان حضرت يوسف است . پيامبري که قرآن توجه خاصي به او دارد و يک سوره ي آن هم به نام اوست . داستاني که بارها به آن پرداخته شده است . حتا اگر نخواهيم هزينه هاي هنگفت اين سريال را ملاک اهميت آن بدانيم .

اين گونه رفتارها تنها باعث غير قابل باور و دور شدن داستان و قهرمانش در ذهن و دسترس مخاطب خواهد شد که اين خود بزرگترين سد براي انتقال مفهوم و اثر و نتيجه از لابلاي صفحات کتاب يا از شيشه ي رنگي تلويزيون به فکر و زندگي مخاطب است .

+ نوشته شده توسط محسن در دوشنبه بیست و دوم مهر 1387 و ساعت 9:24 بعد از ظهر |
ممنوع است !!!

 بخش دوم : آزادی عمل فردی !!!

. . .

پي نوشت :

درسته که آقا محمود احمدي نژاد ، رييس جمهور محبوب ، در مصاحبه با فکر کنم شبکه ي NBC و يک سري شبکه هاي عمدتا خارجي ديگه فرمودند که در ايران «ماهواره» آزاد است ( چقدر خفن ) ؛

ولي ما که مي دونيم ايشون منظوري نداشتند و همين طوري گفتند و ما هم به مانند تمام مردم دنيا عکس هاي درو کردن بشقاب ها رو ، روي بوم آپارتمان ها توسط نيروي انتظامي ( چقدر خفن ) ديده ايم ؛

گفتيم چند تا راهکار تصويري براي آقايون و خانم ها ارائه بديم .( چقدر خفن )

 در ادامه ي مطلب :


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط محسن در چهارشنبه هفدهم مهر 1387 و ساعت 4:6 بعد از ظهر |

در زنداني از بسته ترين درها ،

در محبسي از سرسخت ترين ديوارها ،

و در قفسي از لرزان ترين سقف ها ؛

مرا به گشودن دري

                   - تنها يک در -

اُميـد ده .

هر چند که تنها يکي اُميـدِ بي سرانـجام باشـد .

بگـذار دودِ سيـگارِ رميـده از جانـم

تـوده اي

           يا که تـوهمي

از ابـرهاي رحمتِ تـو باشد .


پي نوشت :

[1] تصوير يکي از تابلوهاي «رنه مگريت»

[2] به لبخنده ات نيازمندم . از خير رحمتت گذشته ام . از معجزه ات بيزارم . . .

[3] نگذار متنفر باشم از تو . . .

+ نوشته شده توسط محسن در یکشنبه چهاردهم مهر 1387 و ساعت 4:44 بعد از ظهر |
عيد فطر مبارک !
عيد صبر و صداقت ، عيد تلاش و عبادت مبارک !
عيد مهرباني ، گشاده دستي و مراعات مبارک !
.
اين عيد بر همه ي کساني که يک ماه رمضان رو راحت روزه گرفتند ؛ همه ي کساني که مثل من تو سختي افتادند  ؛ و به همه ي کساني که نخواستند يا نتونستند روزه بگيرند مبارک .
.
تبريک به همه ي کساني که بي ريا ، براي خودشون و خداشون ، روزه گرفتند .
کساني که مدام زبان سفيد و رنگ زردشون رو به رخ نکشيدند !
کساني که مدام براي روزه بودن خودشون به در و ديوار ناسزا نگفتند !
.
عيد رو به همه ي کساني تبريک ميگم که آزار خودشون و خداشون به کسي نرسيده . . .



پي نوشت :
[۱] عکس از AFP ، نماز عيد ، ديروز ، تهران
.
[۲]در ادامه ي مطلب متن سخنراني شيرين عبادي در مراسم ديروز دريافت جايزه "مدارا" از سوي آکادمی ‏پروتستان توتسینگ در کشور آلمان گذاشتم .
مطالعه ي اين سخنراني خالي از لطف نيست .


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط محسن در پنجشنبه یازدهم مهر 1387 و ساعت 3:55 بعد از ظهر |
ممنوع است !!!
بخش اول :  اطاعت از قانون . . .

. . .
. .
.

+ نوشته شده توسط محسن در یکشنبه هفتم مهر 1387 و ساعت 4:13 بعد از ظهر |
اينگليش اُر فينگيليش ؟ ايت ايز اِ پرابلم !!!
. . .
.


 
+ نوشته شده توسط محسن در یکشنبه هفتم مهر 1387 و ساعت 4:10 بعد از ظهر |
واقعيت اينه که خوب تو تابستون بيکار بودم !!! ولي الان تا يک ، دو ، سه هفته مونده به شروع ترم اين بيکاري عميق تر حس ميشه !!! چون عملا نمي شه کاري رو شروع کرد !!!
.
سوژه هم يُخ !!! يعني سوژه تا اطلاع ثانوي نيست !
هر چي ببينم يا به ذهن مبارکم برسه در زير پي نوشت هاي همين پست ميگذارم . . .

.
پي نوشت :
[1] چند تا کاريکاتور خيلي قشنگ!!!
- به نام آن، به کام این!/ کارتونی از مانا نیستانی
-دموکراسی یعنی... قدرت باید پاسخگو باشد / مانا نیستانی (فیلتر)


[2] اين روزها برخورد و تعرض رژيم به اقوام و قوميت ها خيلي جدي و سخت شده . به ويژه کردها و سني هاي سيستان .
خودتون اخبار اين وقايع رو دنبال کنيد . . .
 
+ نوشته شده توسط محسن در شنبه بیست و سوم شهریور 1387 و ساعت 3:3 قبل از ظهر |
تا به حال اين جمله رو خيلي شنيديم که « ما ملت با فرهنگي هستيم » .
من در اين جا قصد ندارم اين گزاره رو اثبات يا رد کنم . تنها گاهي ، کمي ، شايد بخواهم ديد انتقادي نسبت به اين گزاره داشته باشم .
معيار هم نه بحث و استدلال که ديده هاست . هرچند شايد اين مثال ها کوچک باشند و شما و من خيلي بزرگتر از اين ها رو هم ديده باشيم .
با اين که اين مثال ها چيزي رو اثبات نمي کند اما همين که دست کم من نويسنده و شماي خواننده (و او و حداکثر آن ها) بفهميم « که نه ! اين جوري ها هم نيست!!! » ؛ مي تونه ما رو يک قدم به اصلاح خودمون نزديک تر کنه !!!
. . .
. .
.
يک - تروريسم !
  
پي نوشت :
[1] عکس (فکر ميکنم) مربوط به سفر احمدي نژاد به هرمزگان - خبرگزاري فارس
 
+ نوشته شده توسط محسن در یکشنبه هفدهم شهریور 1387 و ساعت 2:15 قبل از ظهر |
اخبار ورزشي(؟)
.
خبر اول :
                 علي آبادي : مسئوليت شکست هاي کاروان ايران در المپيک را بر عهده مي گيرم !
خبر دوم :                       
                 علي آبادي : همکاران من در سازمان زحمت شبانه روزي کشيده اند !!
خبر سوم :                         
                 علي آبادي : ما در اسلام اصلا چيزي به نام شکست نداريم !!!
خبر چهارم :                            
                 علي آبادي : . . . [1]




سوال[2] : با توجه به اینکه علی آبادی گفته است: " در اسلام چیزی به نام شکست نداریم" ‏علت نگرفتن مدال توسط ایران در المپیک پکن چه بود؟
.
گزینه اول: چون در اسلام شکست نداریم، ولی در مسابقات ورزشی شکست داریم !
.
گزینه دوم: چون آنها با توپ بازی می کردند ، ما با اسلام. در نتیجه آنها بردند، ولی ما هم ‏شکست نخوردیم!
.
گزینه سوم: چون مدال و پیروزی مهم نیست، فقط چهل میلیارد پول اضافی داشتیم که باید ‏خرج می کردیم!
.
گزینه چهارم: در اسلام اگر ما پیروز شویم پیروز شده ایم، ولی اگر آنها پیروز شوند ما ‏شکست نخوردیم!
.
گزینه پنجم: آدم اگر حرف مفت نزند ممکن است بمیرد !!!

پي نوشت :
[1] سخن بعدي ايشون کاملا قابل پيش بيني ست !
.
[2] سوال بخشي از مطلب طنزي به نام « لطفا بعد از افطار دروغ بگوئید » از «سيد ابراهيم نبوي» درج شده در سايت «روزآنلاين» سيزدهم شهريور ماه . اين طنز رو مي تونيد به طور کامل در ادامه ي متن بخونيد . . .
.
[3] همين جا از همه ي دوستاني که در اثر پرداختن بيش از حد به ورزش و علي آبادي ( در اثر ارادت بيش از حد به ايشان ) دچار سوء هاضمه ، استفراغ يا روان روي شده اند پوزش مي طلبم . . .

ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط محسن در شنبه شانزدهم شهریور 1387 و ساعت 6:56 قبل از ظهر |
داشتم پوشه هاي شلوغ کامپيوترم رو ورق مي زدم به اين کاريکاتور برخوردم و با توجه به بالا گرفتن دوباره ي تب فوتبال در دنيا و ايران مناسب ديدم بگذارم . . .
اين کاريکاتور رو از روي صفحه ي آخر مرحوم روزنامه ي شرق [1] ، اسکن کرده بودم . . .



پي نوشت :
[1] خدا همه ي روزنامه هاي منتقد رو بيامرزه . روحشون شاد  . . .
.
[2] شنيدم ديروز علي آبادي مسئوليت نتايج المپيک رو بر عهده گرفته . . .
به عهده گرفتن مسئوليت يک واقعه به معني قبول شکست مديريت و ناتواني خود در به انجام رساندن برنامه هاي از پيش طراحي شده است و به صورت ناخودآگاه با «استعفا» يا «برکناري» همراه است .
قبول مسئوليت شکست بدون تحويل مسئوليت به معني تعارف بودن حرف هاي آقاي علي آبادي ست تا شايد کمي خود و دولت را از تيررس انتقادات برهاند . دولتي که با وجود بودجه ي بيش از هشت برابري در بخش ورزش نتوانست دست کم ورزش را در همان سطح نگه دارد . . .
مسلما با اين طور تعارفات کشکي يا به قول ما بيرجندي ها « تعارف فنودي » نمي توان افکار مردم رو منحرف کرد (شايدم زد و منحرف شد!!!! )    

+ نوشته شده توسط محسن در یکشنبه دهم شهریور 1387 و ساعت 4:26 بعد از ظهر |
ديروز المپيک با همه ي هياهوي خودش به پايان رسيد و همه از ورزشکار گرفته تا مربي و مسئول به  کشورهاي خودشون برگشتند تا شايد وقتي ديگر . . .
4 سال ديگر به طول خواهد کشيد که تمام جذابيت ، يک جا ، در يک شهر جمع شود . اميدوارم آن روز بيننده ي ايراني نه از ديدن جذابيت و رقابت هاي داغ المپيک محروم بمانند و نه از ديدن موفقيت ورزشکارانش . . .
جدول مدال ها رو از اينجا ببينيد . جدولي که ايران با يک طلا و يک برنز بين هند و بحرين به تنهايي در رده ي پنجاه و يکم قرار دارد [1]
طلاي ساعي در آخرين لحظات واقعا به داد کاروان ايران رسيد . اين طلا دست هايي که يک ماه آماده ي نوشتن پيام براي مردم ايران و خودنمايي بودند را دست کم يک بار به کار انداخت !!!
طلايي که برخلاف سير نزولي ورزش و از جمله تکواندو ، عليرغم حذف همه ي قهرمانان بزرگ و کوچک و مشکلات اردويي و با وجود شکستگي دست ، فشار روحي و عقب افتادن امتياز در ديدار پاياني بدست آمد را بيشتر از آن که طلاي ايران ، بايد طلاي شخص هادي ساعي دانست .
در باره ي علت نتايج نااميد کننده ي کاروان ايران اين روزها زياد بحث مي شود . اصلي ترين دليل ضعف ورزش در ايران بي شک نداشتن ساختار ورزشي در کشور و تهي بودن بنيادهاي خانوادگي-آموزشي از ورزش است .
ضعف[2] امکانات ورزش مدارس ، بها ندادن آموزش و پرورش ، والدين و نظام آموزشي و برنامه ريزي به ورزش ، نداشتن امکانات ورزشي  و زمين هاي بازي و ورزش درمحلات گرفته تا نبود امکانات حرفه اي ورزش و زمين هاي استاندارد همه از مشکلات آشناي ورزش ماست . به اين ها مديريت غير تخصصي ، سياسي و ناپايدار ورزش را اضافه کنيد .
اما با اين حال اين چنين نتيجه اي نوبر بود . آن هم در حالي که جناب رييس جمهور از پيشرفت ورزش و تحقق برنامه هاي 50 ساله در همين مدت 2 و نيم سال خبر داده بودند !!!
شايد بتوان دليل ضعيف تر شدن ورزش را در اخلاق و شخصيت مديران ورزش دانست :
مهدي علي آبادي با عنوان معاون رييس جمهور و رييس سازمان تربيت بدني شايد بيشترين شباهت را به رييس خود داشته باشد .
کسي که همواره در يک فضاي خيالي و خودساخته به سر مي برد . به شدت تحت تاثير جو ، بي توجه به واقعيت يا سخن ديگران تنها بر اساس همين تخيل تصميم مي گيرد و رفتار مي کند .
به عنوان مثال بعد از موفقيت نسبي در آسيايي دوحه فکر سوم يا چهارم شدن در آسيايي بعدي يا -مضحک تر از اين- دادن پيشنهاد ميزباني بازيهاي آسيايي به فکرشان خطور کرد!!!
از ديگر ويژگي هاي ايشان که بيش از پيش او را به رياست جمهور شبيه مي کند ، علاقه ي زياد به مطرح کردن خود و دخالت در جزئي ترين مسائل حوزه ي مديريت خود مانند خريد بازيکن يا بازگرداندن مربي يک باشگاه فوتبال است .
شخصيت و ويژگي هاي کفاشيان ، دبير کميته ي ملي المپيک [3] ، هم در جريان انتخاب مربي تيم ملي و ماجراي اخراج علي کريمي به خوبي براي همه روشن شد.

و يک نکته در آخر :
متاسفانه مثل اساتيد دانشگاه ، کارمندها ، معلمان ، مديران و مسئولين ، در مورد ورزش هم داره معيارها چيزي ميشه غير از اون چه بايد . . .
.
وقتي چند تا از اساتيدمون به دانشجوها بر اساس ظاهرشون نمره دادند .
وقتي مي ديدم چه افرادي رو به عنوان استاد استخدام و بورسيه مي کنند
يا اينکه براي احراظ يک پست تسبيح و ريش و لقب حاجي آقا شرط لازم به حساب مي ياد
بيشتر به اين قضيه معتقد شدم
سرنوشت افرادي مثل مير اسماعيلي يا حتي رضا زاده ( وقتي ديگه به علتي به جز قهرماني و حتي پهلواني مطرح شده بود ) ، چيزهاي زيادي به ما نشون ميده .
نتيجه ي اين رفتار دقيقا خوش رو توي المپيک نشون داد و خواهد داد . حال عده اي ابلهانه انتظار دارند ايران ما سوم المپيک هم بشه . .
.
پي نوشت :
[1] ديدن هند هم در در رتبه ي پنجاهم هم باعث تعجب من شد . . .
[2] ضعف به معناي نبود
[3] شايد دبير سابق
.
[4] آخر تونستم فيلم پرسپوليس ( مرجان ساتراپي محصول 2007 ) رو کامل ببينم . پيشنهاد ميکنم حتما اين فيلم رو ببينيد !!!
+ نوشته شده توسط محسن در دوشنبه چهارم شهریور 1387 و ساعت 4:55 بعد از ظهر |
داشتم شعري از شاملو مي خوندم که به ياد حرف استاد تفسير افتادم . ايشون مي گفتند که 40 ، 50 سال پيش مادربزرگ مرحومشون بعد از هر نماز براي سلامتي محمد رضا شاه دعا مي کردند در حالي که فرزندانشون در حال مبارزه با او بودند .
من -  با خودم - گفتم که 40 سال آينده نوه هاي شما و من هم دقيقا همين حرف رو در باره ي ما خواهند زد .
چون تاريخ توالي فاجعه است :
«. . .
فرزندان گفتند نع !
ديري به انتظار نشستند
از آسمان سرودي برنيامد -
قلاده هاشان
بي گفتار
ترانه يي آغاز کرد
و تاريخ
توالي فاجعه شد » [1]

پي نوشت :
[1] « پدران و فرزندان » از دفتر « شکفتن در مه »
[2] ترجمان دقيق و بي خللي ست از آنچه بر يک ملت فرود خواهد آمد يا آنچه سرنوشت قومي را به خود وابسته ساخته : خلايق هر چه لايق !!!
[3] دستور : اول نسل مفرد ، اول نسل جمع را کنار زد ،
دوم نسل جمع را فريفت ،
سوم نسل جمع را مي سوزاند !!!
.
  
+ نوشته شده توسط محسن در چهارشنبه سی ام مرداد 1387 و ساعت 1:35 قبل از ظهر |
تقريبا 20 روز پيش يعني قبل سفر رفتنم ، بحث خيلي درازي در نهايت کم نتيجه اي در باره ي جنگ ( جنگ هشت ساله و جنگ احتمالي پيش رو ) توي 2 تا از بلاگ هاي دوستان [1] داشتيم .
چند روز پيش بلافاصله بعد از برگشتنم توي نظرات يک بلاگ ديگه [2] هم ديدم بحث بصورت کاملا بي ربط به جنگ ختم شده !!!
اين من رو به ياد يکي از عکس هايي که توي يک شهر نزديک بهشهر [3] انداخته بودم انداخت . . .


چيزي که توجه من رو جلب و متاثرم کرد ، سن اين شهيد بود .۱۶ سال . فقط 16 سال در زمان کشته شدن در جنگ . نمي دونم زمان اعزام چند ساله بوده ولي بعيد مي دونم خيلي از زمان کشته شدن فاصله داشته باشه . . .
من هيچ نتيجه اي نمي خوام بگيرم فقط نگران کساني هستم که يکبار ديگه به خاطر جاه طلبي و عشق قدرت مي خواهند جوون ترين و رشيد ترين فرزندان اين مملکت رو قرباني کنند . . .
چند روز پيش دستيار فرمانده معظم كل قوا در نيروهاي مسلح ‍[4] گفت: « ظرفيت استقامت ملت ايران بي‌انتهاست و اين ملت در هشت سال دفاع مقدس نشان داد تحمل دادن 200 هزار شهيد و 300 هزار جانباز را دارد، اما آيا دشمنان ما ظرفيت كشته شدن چهار تا پنج هزار نيرو را دارند؟ »
نمي دونم!!! من معني «تحمل کشته دادن» رو نمي فهمم و چرا دشمنان(؟) ما همچين تحملي رو ندارند ؟

خدا اين نسل رو نجات بده هر چند که « ان الله لا يغير ما بقوم حتى يغيروا ما بأنفسهم »

پي نوشت :
[1]  http://daneshjo-online.blogfa.com/post-101.aspx
[2] http://jisht.blogfa.com/post-166.aspx
[۳] یادم نیست خلیل آباد یا خلیل شهر بود . .
[۴] رحيم‌ صفوي
[۵] البته عکس جنازه ی این شهید هم بود که هیچ رقم نتونستم ازش عکس بگیرم چه برسه که بخوام اینجا بگذارم . . .
+ نوشته شده توسط محسن در سه شنبه بیست و دوم مرداد 1387 و ساعت 4:18 بعد از ظهر |
آمدم
دو هفته نبودم
مي خواستم يک سفرنامه ي مفصل و مصور بنويسم . . .
عکس هاي نيشابور و قبل از اون پاک شد
تا ميانه ي مازندران دل و دماغ عکاسي نداشتم
از ميانه ي مازندران تا کرج گوشيم شارژ نداشت
نشد . . .
ولي بعد دو هفته سفر مسلما هيچ جا خونه نميشه
هيچ چيز مثل خوندن نماز صبح تو صبح سرد کوير نميشه
.
پي نوشت :
[1]شايد به جاي «دماغ» ، «دماق» درست باشه !!!
[2]فکر ميکنم «آفرينه» يک ساله شده . اينم اولين پست بود !!!


+ نوشته شده توسط محسن در یکشنبه بیستم مرداد 1387 و ساعت 1:28 قبل از ظهر |
به نو كردنِ ماه

بر بام شدم

با عقيق و سبزه و آينه

داسي سرد بر آسمان گذشت

كه پرواز كبوتر ممنوع است

صنوبرها به نجوا چيزي گفتند

و گزمگان به هياهو شمشير در پرندگان نهادند

ماه

برنيامد


+ نوشته شده توسط محسن در جمعه چهارم مرداد 1387 و ساعت 0:57 قبل از ظهر |
شیخ تلویزیون چند روز پیش [۱] داشت در مورد ازدواج و این طور چیزا به جوانان وطن راهنمایی و مشورت های راه گشا می داد . من هم که - مثل همیشه - در حال چایی خوردن به صورت Random بعضی از سیگنال های صحبت ارسالی رو می گرفتم و به عنوان عکس العمل گاهی لبخندهای مسخره می دادم بیرون !!!

 

اما بخشی از حرفای شیخ تلویزیونی برام جالب بود . ایشون در جواب یک سؤال ، ضمن جایز ندونستن «عشق قبل از محرمیت» به شدت با استدلالی که قصد نقدش رو ندارم [۲] این نوع علاقه ها رو تقبیح کردند . اما برای تایید و مقبول افتادن حرفشون جمله ای رو گفتند که بیشتر موضوع حرف منه !

«خانم ها عشق ورزند و آقایون عشق باز.» ایشون با گفتن این جمله [۳] در واقع می خواستند خانم ها را نسبت به عشق و دلبستگی های قبل ازدواج به آقایون بدبین کنند ! اما سوالی که برای من پیش اومد اینه که چرا زنان این موجودات «عشق ورز» در ساختار قوانین اجتماعی و خانوادگی اسیر یک سری موجودات «عشق باز» شدند!!!

یا چرا در ساختار نظام خانوادگی به مردان فرصت و حق عشق بازی داده شده! و می توانند ۴ بار رسمی و بی نهایت بار بصورت غیر رسمی به «عشق بازی» بپردازند ! و خیلی چراهای دیگه ...

واقعیت اینه که از این سبک هندوانه بسیار زیر بغل جامعه ی زنان گذاشته شده و سعی شده با الفاظ اون ها رو از واقعیتی که حتی در حال لمسش هستند منحرف کنند !

مانند پاسخی که درباره ی کمتر بودن سن تکلیف در نظام عبادی برای دختران داده میشه ! در این حالت با لطیف و ظریف و معصوم دونستن جنس زن متذکر میشن که نیاز به مراقبت بیشتری داری! اما در مورد کمتر بودن سن مسئولیت کیفری حرفی به میون نمیاد . و گفته نمیشه که چطور همچین موجود لطیفی گاهی حتی باید به علت جرمی که در سنین کودکی یا نوجوانی انجام داده ، اعدام بشه !!!!

پی نوشت ها :

[۱] چند = ۱۵ ، ۱۶ روز ! یادم رفته بود این پست رو از حالت ثبت موقت دربیارم!

[۲]شاید چون اصلا استدلال نبود و یک توصیه و پیچ دادن کلامی بود . یعنی چیزی که بین متکلمین زیاد اتفاق می افته : دلیل آوردن از جمله ای که خود متکلم گفته یا از کسی نقل کرده !!!

[۳]که با استقبال جماعت نسوان نیز همراه بود !!!  

+ نوشته شده توسط محسن در دوشنبه سی و یکم تیر 1387 و ساعت 1:11 قبل از ظهر |