آزادی شهر از حصارش پیداست
از کینه ی چوبه های دارش پیداست
فردای من و تو باز هم تاریک است
سالی که نکوست از بهارش پیداست
----------------------------------
رباعي از سيدمهدي موسوي
آزادی شهر از حصارش پیداست
از کینه ی چوبه های دارش پیداست
فردای من و تو باز هم تاریک است
سالی که نکوست از بهارش پیداست
----------------------------------
رباعي از سيدمهدي موسوي
سرباز نه کشت هیچ کس را و نه مُرد!
نه دل به شب ِ گلوله و مرگ سپرد
تنها به بغل گرفت عکسی را… بعد
یک پارچه ی سفید را بالا برد
--------
رباعي از سيدمهدي موسوي
به کشتن من آمده است
معشوقه من
دو دشنه در پیرهن . . .
پاييز هشتاد و شش
اللهم اني اَسئلك خَيرَ ماسَئلك عبادك الصّالحون و اَعوذ بك مِمّااستعاذ مِنهُ عِبادك المُخلصون
عيد فطر مباركباد
بسم اللّه الرّحمن الرّحیم
به اطلاع مومنین روزه دار می رسانیم، مرجع عالیقدرحضرت آیت الله العظمی بیات زنجانی(مدظله العالی) روز دوشنبه سی ام شهریورماه را اول ماه شوال و عید سعید فطر اعلام نمودند.
با سلام
به اطلاع عموم روزه داران عزيز و ميهمانان سفره ضيافت الهي ميرساند که يکشنبه 29/6/1388به نظر معظم له، عيد فطر، ثابت نشده است.
پایگاه اطلاع رسانی دفتر حضرت آیت الله العظمی صانعی
بسمه تعالی
دوشنبه 1388/6/30 مصادف با اول شوال المکرم 1430
عید سعید فطر بر عموم مسلمانان مبارک باد
با اشاره اي اجمالي كه به نحوه شكل گيري حكومت غزنويان در ايران داشتيم (كشورگشايي با شمشير و حفظ كشور به همين طريق) گمان نمي رود نياز بيشتري به توضيح باشد كه چرا سلطان محمود (و ديگر فرمانروايان قبايل) اين چنين نياز سيري ناپذير به قشون و قواي نظامي داشتند و چرا «ارتش» به وجود آمد. نهادي كه سلطان محمود پايه گذاري نمود و توسط ديگر رؤساي قبايل كه به نوبه خود به ايران حاكم شدند، پايدار ماند.
اگرچه برخي از آنان قابليت هاي سلطان محمود را نداشتند، اما در مجموع ارتش به عنوان يكي از ابزارهاي نيرومند حكومت جديد درآمد؛ ابزاري كه نقش آن در گسترش و افزايش قدرت حكومت بسيار مهم و اساسي بود. سران سپاه (امرا و بزرگان ارتش جديد) كه عمدتا بردگان و غلامان ترك نژاد آزاد شده بودند، به تدريج درون اليگارشي قدرت جاي گرفته و بخش مهمي از آن شدند . . .
اگر اولين فرمانرواي جديد، سلطان محمود، ارتش را بوجود آورد و ارتش، اطاعت بي چون و چرايي از او داشت، اين تصور تا زمان آخريت فرمانروا (تا قبل از هجوم مغولان)، سلطان محمد خوارزمشاه، تغيير زيادي يافته بود؛ تغييري كه در مجموع در جهت قدرت يافتن ارتشيان بود.
به نوشته ي «هارتوگ» ارتش يگانه پايگاه قدرت و تنها حافظ تاج و تخت سلطان بود. بنابراين شاه براي بقاي خودش چاره اي نداشت به جز آنكه خواست ها و منافع سپاه را در وراي منافع مردم و كشور قرار دهد. او به هر قيمتي كه شده بود مي بايستي جلوي ناخشنودي «اريستوكراسي نظامي» را كه در ميان سران سپاه بوجود آمده بود، مي گرفت تا بقاي حكومت و اقتدارش تهديد نشود.
پي نوشت:
[1] به نقل از كتاب «ما چگونه ما شديم»؛ دكتر صادق زيباكلام
یک- شب قدر
پس از حدود بیست سال مراسم احیای شب های قدر در مرقد امام خمینی برگزار نخواهد شد. سخنرانان این مراسم طی روال سال های اخیر آقایان، حجج الاسلام سیدمحمد خاتمی، ناطق نوری و حسن روحانی بودند. روابط عمومی آستان مقدس امام خمینی(ره) در اطلاعیه ای که 13 شهریورماه منتشر شد، آورده است:
«آرزوی قبولی طاعات و عبادات مردم شریف ایران همچنین با ادعیه خالصانه به درگاه حضرت احدیت برای علو درجات امام خمینی سلامالله علیه و فرزندان برومند و همسر مكرمه ایشان به اطلاع روزهداران و شهروندان مومن تهران میرساند آستان مقدس امام خمینی متاسفانه امسال به واسطه مشكلاتی كه حرم مطهر امام با آن روبروست از برگزاری مراسم روحبخش شبهای احیا معذور میباشد. امید است مومنین روزهداران در سحرهای پرفیض ماه مبارك رمضان و شبهای قدر با دعای خویش روح مطهر امام و فرزندان محترم و همسر محترمه ایشان را غریق ادعیه خالصانه خویش بگردانند و دوام نظام مقدس جمهوری اسلامی را از خدای سبحان مسالت نمایند. انشاالله تعالی در سالهای آتی چون گذشته پذیرای خیل مشتاقان و عاشقان حضرت روحالله باشیم.»
دو- لیبرال هم لیبرال های قدیم
آقای علی مطهری چندی قبل، آقای اسفندیار رحیم مشایی را به عنوان فردی با دید و نگرش «لیبرال» معرفی کرد و از اینکه این افراد به نوعی مرجع تقلید آقای کارشناس ارشد هستند ابراز نگرانی کرد.
حدود سی سال پیش آقای مرتضی مطهری گفته بودند که مفاهیم لیبرال در متن آموزه های اسلامی نهفته است.
حال بحث در اینحا بر سر درستی نگرش من یا مطهری پدر یا مطهری پسر نسبت به لیبرالیسم نیست. ولی اگر شخصیت آقای مشایی، حضور ایشان در مجلس رقص، سخنان ایشان در مورد حجاب و دوستی با مردم اسرائیل، باقی اظهارنظرهایشان و نوع آشنایی ایشان با همسرشان مورد نظر آقای علی مطهری باشد؛ احتمالاً ایشان معنی واژه ی «لیبرال» را با واژه هایی مانند «قرتی»، «سوسول»، «الکی خوش» و «فاسد» اشتباه گرفته اند.
سه- توصیه های ابلاغی، ارشادی، حکومتی ...
یوتیوب: اعتراض اکبر اعلمی در بازپس گرفته شدن طرح استیضاح وزیر آموزش و پرورش با حکم رهبری
پارلمان نیوز: تیزبینی رهبری باعث تغییر تحلیل در مجلس شد
بهلول را گفتند فرق مستراح و منبر چیست؟
گفت: در اصلشان فرقی نیست.
هر کس که نخواهد «در جمع» بریند در آن رود و هرکس که بخواهد «بر جمع» بریند بر این.
به آرامي تمام ميشوم
بهتر!!!
سيگارهايم ديگر سرطان ريه نميگيرند . . .
پي نوشتها:
[1] «در گوشهي اتاق نشستم/ و قليان/ مرا كشيد و/ تمام شد.» (گروس عبدالملكيان)
از حوا هم عبارت «سيگاري كه تو را ميكشد» را به ياد دارم...
[2] آينده نگريام كم شده گويا ... كتابي خريدم به قيمت چهل نخ «پالمال ِ آبي».
«سطرها در تاريكي جا عوض ميكنند» از گروس عبدالملكيان. بعد از مدتها از يك كتاب شعر لذت بردم. توي مسير چند بار نزديك بود كه رانندهاي مجبور به پرداخت ديهي كامل يا ناقص يك «انسان»! شود.
خواندن شعر و كتاب از روي صفحه مانيتور رو نمي پسندم. هنوز عاشق بوي كاغذم. هنوز يكي از تفريحهاي مورد علاقهام كتاب خريدنه؛ حتا اندكي بيشتر از كتاب خواندن. واسه همينه كه كتابهاي داشته از كتابهاي خوانده پيشي گرفته. همونطور كه حرفهاي زده از نزده. خوب اين هم از نشونههاي «انسان» ِ احمقه...
***مهسا كوچولو
زياد لج ميكرد و هر وقت لج ميكرد عمهي بيچاره را كلافه ميكرد. مدام نق
نق ميكرد و هر كاري مي كرد كه توجهها را به خودش بگيرد. وسايل را پرت
ميكرد؛ هرچند از خشم عمه خانم مي ترسيد كه شكستني پرت كند. بيشتر هم نگاه
ميكرد كه ديگران چه كاري انجام ميدهند يا چه ميخواهند از او كه عكسش را
انجام بدهد و لج دربياورد. يا گوش ميكرد كه من يا عمه خانم چه ميگوييم.
اگر
هوا سرد بود، در و پنجره باز ميكرد؛ اگر گرم بود، پنجره را هرطوري شده
ميبست و پنكه خاموش ميكرد؛ اگر چيزي لازم داشتيم، در يك چشم به هم زدن
قايمش ميكرد؛ اگر ميگفتيم اين را بخور، آن را ميخورد؛ اگر ...
راستش
بعد مدتي عادت كرديم و چندان كلافه نميشديم؛ هرچند عمه خانم زير لب غرغر
ميكرد، اما فهميده بود با اين ولد چموش چطور تا كند. كافي بود خواستههاي
واقعيمان را مخفي كنيم، چيزي نگوييم يا براي وادار كردن مهسا كوچولو به
«هركاري» عكسش را از او بخواهيم. آخرش هم با اينكه كه باب ميلمان راه رفته
بود، خودمان را ناراحت مي گرفتيم كه خيال كند حسابي لجمان درآمده است.
***آنچه
رفت تنها مثالي بود براي مفهوم «روانشناسي معكوس»[1] با اين توصيف كه اگر
گفته يا عملي همواره عكس العمل يا خروجي دقيقا عكس انتظار را به بار
ميآورد، براي حصول نتيجهي مطلوب كافيست نقيضي مناسب از گزاره پيشين را
گفته يا كه عمل نمود.
در نظر بگيريد؛ يك سيستم مخابراتي
باينري كه با احتمال بسيار زيادي تمام بيتهاي ارسالي (صفر يا يك) در سمت
گيرنده نادرست دريافت ميشوند. بر خلاف تصور اين يك سيستم بسيار مطلوب
است؛ چراكه تنها كافي است پيش از ارسال يا بعد از دريافت يك بار بيتها را
قرينه كرد!
بعبارت ديگر ارزش سيستماتيك يك انسان كاملاً دروغگو با يك انسان كاملاً راستگو برابري ميكند...
***در
عرصههاي پيچيدهتر اجتماعي-سياسي اگر اين چنين سياسيت و روشي ناشي از
لجاجتهاي يك طرفه نباشد، زاييدهي نوعي «مطلقنگري» يا «تثبيت ارزشي» از
سوي دستكم يكي از طرفين خواهدبود. گسترش و قبول اينچنين مطلقنگري در
صحنهي عمومي دستكم به وجود دو ذهنيت ابتداييتر باز مي گردد:
يك- يك طرف را خير مطلق و طرف ديگري را شرمطلق بدانيم.
دو- قائل به وجود (ايجاد) هيچگونه منافع مشتركي ميان دو طرف نباشيم.
در
واقع اين نگرش حداكثر ميتواند در ميان كارتونها، افسانهها و داستانهاي
دوران كودكي ارزش و جايگاهي داشته باشد كه در آنها يك طرف مظهر شر و بدي
است و همواره در حال توطئه كردن عليه منبع و مظهر خير است و هر پليدي و
زشتي و شيطنت و اصولا هر اشكالي در هر صورت منبعث و منتج از اعمال اوست.
داشتن چنين ديدي در عرصهي عمومي دردناك است؛ ولي دردناكتر رواج چنين ديدي در ميان زمامداران يك كشور است.
نميتوان مدعي شد كه كل سياست خارجهي ايران در تمام سالهاي پس از اتقلاب بر اساس اين مطلق نگري بسته شده، اما اين تلقي، نگرشي رايج به ويژه در سالهاي پيش از 68 بوده است.
«ما مي دانيم که تحليل کادرهاي سياسي وزارت امور خارجه و سفارت آمريکا در ايران از اوضاع ايران اين بود که اگر آمريکا به شاه رواديد ورود بدهد در ايران به سفارت آن کشور حمله خواهد شد. اما گروه ويژه اي در آمريکا براي اهداف خاصي، کارتر را تحت فشار قرار دادند تا به شاه ويزاي ورود داده شد، تا گروگانگيري بشود، تا آنها بتوانند کارتر را براي توقيف سپردههاي ايران قانع و وادار سازند. ياما ميدانيم که در دوران جنگ هر زمان که در ايران شرايط براي آتشبس و صلح آماده مي شد، ولي آمريکا آنرا بنفع خود نميدانست ... ناگهان يک ژنرال چهار ستاره برجسته آمريکايي در مصاحبه راديويي به طور علني ميگفت ايران در آستانه پيروزي بزرگي است و اگر يک حمله ديگر بکند بغداد را مي گيرد و نقشه خاورميانه را بر هم ميزند. شنيدن اين حرف در ايران اثرات خاص خود را باعث ميشد.»[2]
«آمريکايي ها با صراحت گفته بودند که هر چه ما بگوييم آقاي خميني عکس آن را عمل مي کند.» [3]
داشتن چنين بينشي براي تصميم سازي و شناخت دوست و دشمن در واقع از ماهيت ايدوئولوژيك نظام در آن سالها منشع ميگرفت و چندان به سنتهاي ديپلماتيك و اصل منافع مشترك در سياست خارجه اعتنايي نداشت و شرق و غرب نميشناخت.
آيتالله خميني در پيام نوروزي خود در فروردين 59 به وضوح تأكيد ميكند كه «خطر شرق تجاوزگر از غرب جنايتكار كمتر نيست.» به همين دليل بود كه همزمان با نبرد در جبهههاي غربي، جمهوري اسلامي حتا به قيمت بهرهمند شدن صدام از نعمت سلاحهاي روسي از حمايت مجاهدين افغان در برابر شوروي دست نكشيد.
فضاي سياستورزي، به ويژه در صحنه بينالملل، را نمي توان فضاي تقابل نيروهاي خير و شر دانست. داشتن چنين ديد و نگرشي فرد را قابل پيشبيني و قابل كنترل و آسيبپذير ميكند. سياستهاي واقعي همواره بر اساس تضاد يا همسويي منافع تعريف مي شوند و منافع مشترك لزوماً پايدار و تضادها هميشگي نيستند.
ادامه دارد . . .
پاورقي :
[1] Reverse Psychology
[2] مصاحبه ابراهيم يزدي با روز؛ 17 بهمن 87
[3] همان
کوتاهترین داستان عاشقانه :
روزی مردی از یک دختر پرسید : آیا با من ازدواج میکنی؟
دختر جواب داد : نه !
و از آن پس مرد شاد زیست؛ به ماهیگیری و شکار رفت؛ کلی گلف بازی کرد؛ آبجو نوشید و هر جا که خواست گوزید . . .
...
«نويسنده نامعلوم»
اعتصاب غذا و اجتماع سه روزهي تعدادي از روشنفكران ايراني مقيم امريكا و كانادا در مقابل سازمان ملل ديروز پايان يافت. اين تجمع به ابتكار اكبر گنجي انجام شد و همراهي روشنفكران و هنرمندان را به همراه داشت.
سي و شش نفر از روشنفکران ایرانی مقیم آمریکا و کانادا در بیانیه ای نوشته اند که به قصد «محکوم کردن تقلب گسترده درانتخابات، سرکوب بی رحمانه اعتراضات مردمی و بازداشت غیرقانونی صدها شهروند و فعال سیاسی و اجتماعی» به مدت سه روز دست به اعتصاب غذا می زنند. در میان امضا كنندگان این بیانیه نامهایی چون عبدالعلی بازرگان(فرزند نخست وزیر دولت موقت پس از انقلاب)، فاطمه حقیقت جو(نماینده پیشین مجلس)، حسین بشیریه(استاد سابق دانشگاه تهران)، مصطفی رخ صفت(از مدیران ماهنامه کیان) و مهرانگیز کار(حقوقدان و فعال حقوق زنان) دیده می شود.
همچنین شانزده چهره سیاسی و فرهنگی دیگر نیز از این اعتصاب حمایت کرده اند؛ کسانی چون شهرنوش پارسی پور (نویسنده)، عبدالکریم سروش (پژوهشگر دینی)، محسن مخملباف (نویسنده و کارگردان)، علی اکبر موسوی خوئینی (نماینده پیشین مجلس) و حسن یوسفی اشکوری (پژوهشگر دیني)
اين حركت با حمايت چندي از هنرمندان مطرح چون ابراهيم حامدي (ابي)، فائقه آتشين (گوگوش) و فرامرز اصلانی و تعدادي چهرههاي مطرح جهاني مانند نوآم چامسكي و خوزه كازونوآ (يکی از بزرگترين جامعهشناسان دين در دوران معاصر) نيز همراه شد.
اكبر گنجي پيش از اين حركت در مقالهاي با نام «تأملاتی پیرامون سیاست های کارآمد و ناکارآمد» به تشريح روندهاي پيش رو ميپردازد و اين اقدام را بخشي از «سياستهاي معطوف به عمل جمعی» ميخواند.
او مي نويسد: «برابری، بنیاد مشترک دموکراسی و حقوق بشر است. آزادی یکی از اصلی ترین حقوق آدمیان و از لوازم نظام های دموکراتیک است. اما، اولویت دادن به حقوق بشر، به معنای فروکاستن حقوق بشر به صدور بیانیه نیست. دهها نهاد حقوق بشری ایرانی و بین المللی به خوبی نقض سیستماتیک حقوق بشر در ایران را گزارش می کنند. این میزان از فعالیت کارکردهایی داشته و دارد که تاکنون دیده ایم. فعالیت حقوق بشری باید از مقام نظرورزی و صدور بیانیه، به «عمل جمعی» منتهی شود. رژیم سلطانی ایران یاد گرفته است که چگونه از پس بیانیههای نقض حقوق بشر برآید. تاکنون مدافعان حقوق بشر رژیم را به دلیل نقض حقوق بشر محکوم کرده اند، اما اینک نوبت عمل(عمل جمعی مسالمت آمیز) است. اعمالی که بتوانند «مسأله ی ایران» را جهانی سازند.»
گنجي با انتقاد از سياستهاي «ابلهانه» بوش ادامه ميدهد: «دولت جرج بوش شرایط جهانی ای به سود بنیادگرایان حاکم بر ایران، و به زیان جنبش دموکراسی خواهی مردم ایران پدید آورده بود. آن سیاست نه تنها به زیان مردم ایران بود،بلکه به شدت به اعتبار و مشروعیت بین المللی آمریکا آسیب وارد آورد. غروب و افول جرج بوش، غروب و افول سیاست های نظامی گرایانه بود. بوش و همفکران او، مسأله ی غنی سازی اورانیوم را به مسأله ی اصلی روابط ایران و جهان غرب تبدیل کرده بودند. هیچ ایرانی ای خواهان حمله ی نظامی هیچ دولتی به ایران نبوده و نخواهد بود. وقتی احتمال حمله ی نظامی به ایران افزایش یافت، دموکراسی خواهی و دفاع از حقوق بشر به محاق رفت. بوش و همفکران او بزرگترین خدمت را به بینادگریان حاکم بر ایران کردند. بنیادگرایان خواهان آن بودند و هستند که همیشه ابرهای تیره و تار حمله ی نظامی بر فضای ایران حاکم باشد تا آنها بتوانند تحت پوشش دفاع از کشور و امنیت ملی، فضایی امنیتی بر جامعه حاکم سازند. از سوی دیگر، شعار "انرژی هسته ای حق مسلم ماست"، توانایی آن را دارد که از طریق فریب مردم، اجماع ملی پدید آورد.»
او پيروزي اوباما را يك پيروزي براي اصلاحات در ايران مي داند: « آمدن اوباما، پیروزی بزرگی برای مردم ایران و جنبش دموکراسی خواهی آنان بود. یعنی، همین که سیاست های نظامیگرایانه کنار گذاشته شد، همین که طرح های ابلهانهی حملهی نظامی به ایران به محاق رفت، بزرگترین کمک به جنبش دموکراسی خواهی مردم ایران بود و هست. اینکه دولت اوباما و دیگر دول غربی به صراحت گفته اند که مسائل داخلی ایران به ما مربوط نیست،برای دولت خودکامه ی ایران که تمامی مشکلات و مسائل جامعه را به گردن آمریکا میاندازد، بدترین سیاست است.»
او تأكيد مي كند كه مسئله «حقوق بشر» بايد به مسئله اصلي ميان ايران و امريكا، ميان ايران و غرب و ميان ايران و كل دنيا تبديل شود.
«یکی از مهمترین دستاوردهای این رویداد (انتخابات 22 خرداد و حوادث بعد از آن)،تثبیت این نظر بود که حقوق بشر و دموکراسی مسأله اصلی است. مسأله ی اصلی مردم ایران گذار مسالمت آمیز از نظام خودکامهی سلطانی به نظام دموکراتیک ملتزم به آزادی و حقوق بشر است. حتی اگر اثبات شود که رژیم حاکم بر ایران به بمب اتمی دست یافته است، این امر مشکل چندانی برای آن پدید نخواهد آورد. برای اینکه در منطقه ای که ایرانیان زندگی می کنند، دولت های اسرائیل، هند، پاکستان، روسیه، قزاقستان و... دارای بمب اتمی هستند. بهترین سیاست، سیاست خلع سلاح اتمی و شیمیایی کل منطقه است، نه سیاست های دوگانه معیار که چهره ای برحق از نظام سلطانی ایران می سازد. آن دارویی که از هر سمی برای این رژیم مهلک تر است، داروی حقوق بشر است.»
حمله پليس فرانسه به تظاهركنندگان :
صدا و سيماي جمهوري اسلامي ايران چند روز پيش در بخش هاي خبري خود از حملهي پليس فرانسه به تظاهركنندگان خبر ميدهد.
به گزارش اين خبرگزاري به نقل از شبكه خبري «بيبيسي» و «تلويزيون فرانسه» پليس فرانسه در جريان «اعتراضات» خياباني مخالفان سياستهاي دولت ساركوزي، اقدام به حمله و ضرب و شتم عدهاي از «تظاهركنندگان» ميكند.
تصاوير اين برخوردها، كه توسط خبرنگاران حاضر در محل گرفته شده، حكايت از برخورد شديد نيروهاي ضدشورض فرانسوي دارد. «گزارش شاهدان عيني» نيز اين برخوردها را تأييد ميكند.
همچنين بر اساس اين گزارش اصابت يك «گلوله پلاستيكي» به چشم يكي از معترضين باعث آسيبديدگي شديد او از ناحيه چشم شده است.
در پي اين برخوردها موجي از انتقادات توسط «رسانهها» و «گروههاي حقوق بشر» همراه با فشار «افكار عمومي» دولت ساركوزي را به تحت فشار شديدي قرار داده است. پليس از نيروهاي خود خواست كه در شليك «گلولههاي پلاستيكي» دقت بيشتري كنند.
به گفته تلويزيون ايران «معترضان» فرانسوي در جريان «اعتراضات» خود «بيش از 370 خودرو را به آتش كشيدند.»
وزارت امور خارجه جمهوري اسلامي ايران نيز با احضار سفير فرانسه نسبت به برخورد خشن پليس فرانسه با «معترضان» ابراز نگراني كرد.